2) مَثَلهای قرآن در قالب تشبیه تمثیلی یا استعارة تمثیلی به بیان موضوعات انتزاعی و غیر ملموس با هدف ملموس و قابل درک کردن آنها برای همة مردم و تأثیرگذاری هر چه بیشتر تمثیلات به قصد تربیت و پند آموزی میپردازد. در مواردی که مَثَل در قالب استعاره به کار رفته، هدف، واداشتن مخاطب به تفکر و تجزیه و تحلیل کردن مفهوم مورد نظر آیه بوده است.
3) آن دسته از مَثَلهای قرآنی که لفظ مَثَل یا مشتقات آن در آنها ذکر نشده، (و شاید بر اساس یکی از اصول نحوی عرب، حذف قسمتی از جمله و در تقدیر گرفتن آن باشد.) ولی دارای بار معنایی و تربیتی مَثَلهای صریح هستند، جزو مَثَلهای قرآن محسوب میشوند. این مسئله را میتوان هم با تفکر و تدبر در آیات مشابه و هم با تکیه بر تفاسیر دریافت.
4) آیاتی که در آنها تشبیه ساده و یا تنها لفظ مَثَل ذکر شده است و تشبیه و استعارة تمثیلی در آنها وجود ندارد، جزء مَثَلها محسوب نمیشوند، چرا که هدف مَثَل قرآنی یعنی انذار و تنبیه و تربیت نسل بشر، با روش مرکب و تفصیل، یعنی همان تشبیه تمثیلی که از طرفین و وجه شبه مرکب تشکیل شده، سازگارتر است.
5) مَثَل قرآنی از تصاویر چند جزئی، استفاده میکند. هر جزء مشبّه، مقابلی در مشبّهٌ به دارد و این اجزاء هر کدام جدا از نقش مستقلی که دارند، با اجزاء دیگر چنان عجینند که برداشتن هر کدام باعث خراب شدن تصویر نقاشی شده در مَثَل میشود.
6) مَثَل موجز به معنای رایج در قرآن وجود ندارد. آن دسته از آیات و عبارات قرآنی که مانند مَثَلهای عربی در بین مردم انتشار یافتهاند، بنا بر قول علما، تنها مقابلهایی مناسبتر و شایستهتر برای مَثَلهای عربی هستند و جاری مجرای مَثَل عربی نامیده میشوند. چه اینکه همانند مَثَل بین مردم انتشار یافته و در زبان روزمرة مردم وجود دارند.
7) آیات و عباراتی که در قرآن به مانند مَثَل ملی رواج پیدا کردهاند و در کتابهای مختلف نامهای گوناگونی نیز گرفتهاند، مانند: «مَثَل کامن»، «جاری مجرای مَثَلهای سائر» یا «مَثَلهای قرآنی سائر»، هیچ کدام مَثَل قرآنی حقیقی نیستند، چرا که از آغاز نزول قرآن مَثَل نبودهاند، بلکه بعداً در زبان و یا نوشتههای مردم رواج پیدا کردهاند. مَثَلهای حقیقی قرآن، مَثَلهای قیاسی هستند که به هنگام نزول بر قلب پیامبر(صلی الله علیه و آله)مَثَل بودهاند.
پی نوشتها
________________________________________
1. محمد جابر الفیاض نیز به این مورد اشاره دارد. (الفیاض،/123)
2. مانند آقای محمد جابر فیاض که ضمن اشاره به امثالی که بر پایة تشبیه بسیط استوار شده است، به امثالی اشاره میکند که اساس تشبیهی ندارد وخود لقب امثال حکمی را بر آن مینهد، امثالی که دارای همة شروط مَثَل هستند مگر رکن تشبیه که این عبارات حکمی مانند امثال رواج زیادی دارند و تقریباً مانند آنها عمل میکنند. (همان)
3. سمیح عاطف الزین نیز در تعریف مَثَل خرافی نظری شبیه به قطامش دارد. (الزین،/21)
4. البته اطلاق این دو اسم بر مَثَل قیاسی خالی از اشکال نیست، چرا که در بعضی از این آیات لفظ مَثَل یا مشتقات آن ذکر نشده است و این مفسران هستند که به خاطر شباهت محتوایی میان این آیات با آیاتی که لفظ مَثَل در آنها ذکرشده و به خاطر بار تمثیلی و مفهومی که دارند آنها را مَثَل نامیدهاند.
5. عبدالمجید عابدین (ص159) و ابن قیم الجوزیه (ص15) نیز به مرکب بودن مَثَل قیاسی اشاره کردهاند.
6. ابن کثیر فقط در شأن نزول آیة 92 سورة نحل داستانی را بیان کرده وآن را مورد مَثَل میداند: (وَلا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکَاثًا تَتَّخِذُونَ أَیْمَانَکُمْ دَخَلا بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبَى مِنْ أُمَّةٍ إِنَّمَا یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ وَلَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُون)
«و مانند آن [زنى] که رشتة خود را پس از محکم بافتن [یکى یکى] از هم مىگسست مباشید که سوگندهاى خود را میان خویش وسیلة [فریب و] تقلب سازید [به خیال این] که گروهى از گروه دیگر [در داشتن امکانات] افزونترند. جز این نیست که خدا شما را بدین وسیله مىآزماید و روز قیامت در آنچه اختلاف مىکردید قطعاً براى شما توضیح خواهد داد.»
این مَثَل در مورد پیرزنی ریسنده است که بعد از هر بار ریسیدن، رشتهها را از هم باز میکرد ومضرب این مَثَل پیمان شکنانند. (ابن کثیر،3/449)
منابع و مآخذ:
1. قرآن کریم.
2. ابن منظور، أبوالفضل جمال الدین مکرم؛ لسان العرب، چاپ اول، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1988م.
3. الآلوسی البغدادی، شهاب الدین السید محمود؛ روح المعانی، چاپ چهارم، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1985م.
4. الثعالبی، أبومنصور عبدالملک بن محمد بن إسماعیل النیسابوری؛ خاص الخاص، چاپ اول، مطبعة السعاده، مصر، 1809م.
5. الثعالبی، أبومنصور؛ یتیمة الدهر فی محاسن أهل العصر، چاپ اول، دار الکتب العلمیه، بیروت،1983م.
6. الجرجانی، عبد القاهر؛ دلائل الإعجاز فی علم المعانی، چاپ دوم، مکتبة القاهره، القاهره، 1961م.
7. الجوزیه، إبن قیم؛ الأمثال فی القرآن الکریم، بی چا، بیروت، دار المعرفه. 1981م.
8. حکمت، علی اصغر؛ امثال قرآن، فصلی از تاریخ قرآن کریم، چاپ دوم، بنیاد قرآن، تهران، 1361ﻫ. ش.
9. الراغب الإصفهانی، حسین بن محمد الفضل؛ معجم مفردات ألفاظ القرآن، چاپ دوم، المکتبه المرتضویه، قم، 1362ش.
10. رشیدرضا، محمد؛ تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار، چاپ دوم، دار المعرفه، بیروت، بیتا.
11. الزرکشی، بدر الدین؛ البرهان فی علوم القرآن، بیچا، دار الجیل، بیروت، 1954م.
12. زلهایم، رودلف، الأمثال العربیه القدیمه، ترجمه الدکتور رمضان عبد التواب، چاپ اول، بیروت، دار الأمانه، 1971م.
13. الزمخشری، ابوالقاسم جار الله محمود بن عمر؛ الکشاف، بیچا، بینا، بیجا، بیتا.
14. السبحانی، الشیخ جعفر؛ الأمثال فی القرآن الکریم، چاپ اول، مؤسسة الإمام الصادق(علیه السلام)، قم، 1420ﻫ.
15. السکاکی، ابویعقوب یوسف بن أبی بکر؛ مفتاح العلوم، چاپ اول، مطبعة مصطفى بابی و أولاده، مصر، 1973م.
16. السیوطی، عبدالرحمن؛ الإتقان فی علوم القرآن، چاپ دوم، منشورات الرضی، قم، 1367ش.
17. الطهطاوی، الشیخ علی احمد؛ عون الحنان فی شرح الأمثال فی القرآن، چاپ اول، دار الکتب العلمیه، بیروت، 2004م.
18. عابدین، عبدالمجید؛ الأمثال فی النثر العربی القدیم، چاپ اول، دار المعرفة الجامعیه، اسکندریه، 1959م.
19. عاطف الزین، سمیح؛ الأمثال والمثل والتمثیل والمثلات فی القرآن الکریم، چاپ اول، دار الکتب اللبنانی، بیروت، 1987م.
20. علی الصغیر، محمد حسین؛ الصورة الفنّیة فی المثل القرآنی، چاپ اول، دارالهادی، بیروت، 1992م.
21. الفاخوری، حنا؛ الأمثال و الحکم، چاپ دوم، دارالمعارف، مصر، 1969 م.
22. الفیاض، محمد جابر؛ الأمثال فی القرآن، چاپ اول، المعهد العالمی للفکر، الریاض، 1995م.
23. الفیروزآبادی، مجد الدین محمدبن یعقوب؛ قاموس المحیط، بیچا، مطبعة المیمنه، القاهره، 1318ق.
24. القرشی الدمشقی، ابن کثیر؛ تفسیر القرآن العظیم، چاپ اول، دار و مکتبة الهلال، بیروت،1990م.
25. قطامش، عبدالمجید؛ الأمثال العربیه، چاپ اول، دار الفکر، دمشق، 1988م.
26. المیدانی، ابوالفضل احمد بن محمد النیسابوری؛ مجمع الأمثال، چاپ اول، مؤسسة الطبع و النشر التابعة للآستانة الرضویة المقدسة، مشهد، 1366ش.
27. الوطواط، رشید الدین؛ لطایف الامثال، مقدمه و تصحیح محمد باقر سبزواری، بیچا، بینا، بیجا، 1358 ش.
28. الهاشمی، احمد؛ جواهر البلاغة فی المعانی والبیان والبدیع، چاپ اول، نشر بخشایش، قم، 1421ﻫ.
29.