انسان ها برای حل مسائل به روش علمی تجربی نیاز دارند. تفسیر معنوی عالم برای مجاب کردن ذهن های شکاک خوب است ولی برای انتفاع جامعه و تدبیر امور اجتماعی نیاز به کار و سرمایه گذاری و همت جمعی . مدیریت .پاکدستی . کنترل میل برتری جویی و برتری خواهی است.
انسان در مسیر زندگی هم شناخت لازم دارد هم سرمایه اقتصادی و هم هدف نفع اجتماع لازم دارد.
اگر به سود خویش فکر کند میشود نظام سرمایه داری و اگر تبلیغ فرهنگ و ارزش گذاری کار جمعی همراه با تدبیر اقتصادی و عدالت اجتماعی باشد شایدبه رشد برسد.
بعضی ها میگویند سیاست و اقتصاد کثیف است باید فقط به کمک های مردمی توجه داشت و از قدرت دوری گزید.
اما در تاریخ افرادی بودند که به قدرت رسیدند و داخل سیاست هم شدند اما به فرهنگ و اخلاق پایبند ماندند.
تشکیل خانواده وسازماندهی اجتماعی همراه با ابتکار در کارها خصوصا کارهای تولیدی میتواند مسیر خوبی برای رشد و تعالی باشد.
مبارزه با ستم و ستمکاران بسیار درک جامع می خواهد تا انسان دچار علو در ارض نگردد. برتری خواهی بسیاره پیچیده انسان را در دام می اندازد فریب نفس همه را بر زمین می زند. درک مدام از شرایط خویش و شرایط اجتماعی ضرورت تام دارد.
مثلا امام خمینی انسان خوبی بود ولی چون خوی سلطانی داشت به ولایت مطلقه فقیه و فتح قله سلطانی گشت .
آقای منتظری چون خوی مردمی داشت به قدرت پشت پا زد و بسیار جلوتر از دیگران حرکت کرد.خدا همه مجاهدان و علمای اسلام را بیامرزد.
از 18سالگی (سال 1355) که در حال و هوای ورود به دانشگاه و آموزش عالی بودم با دانشجویان چپ (هواداران کوبا و حزب توده ) معاشرت داشتم کم کم با مبارزان و مجاهدان مسلمان که در پی فعالیت های سیاسی بودن آشنا شدم . بیشتر درباره فلسفه و مارکسیسم و مبارزه گفتگو می کردند .
من کم کم دیدم باید مطالعات فلسفی داشته باشم از کتب مختلف استفاده کردم هر چه بیشتر مطالعه می کردم تشنه تر میشدم . به تجربه فهمیدم فلسفه خط پیشرفتی ندارد و همیشه به نقطه سر خط می رسیدم.البته فکر می کردم چاره ای نیست حتما باید آرمانی برای خویش کشف کنم یا اینکه برای خود آرمانی تصور کرده و بسازم.
یکی از کتاب های خوب که خواندم تفکیک شناسایی ها در ذهن آدمی ازجمله تفکیک علم و فلسفه بود .
فلسفه هایی که ما مطالعه می کنیم فلسفه مضاف است مثل فلسفه شناخت (کانت ) این فیلسوف معتقد است انسان باید محدودیت های ذهنی و مغزی و فکری خویش را بشناسد . انسان محصور در زمان و مکان است پس دانش کلی همیشگی و همگانی موجود نیست . چنانچه چنین دانشی باشد مفید و به درد بخور نیست .
فلسه هگل نیز ذهنی است مثل فیلسوفان وطنی که می گویند فلسفه دانش شناخت هستی بطور کلی است .
استاد محترم اهل فلسفه ای در جواب سوال من که از وحدت خدا با وجود سوال کردم گفت :
با سلام
۱- آنچه ما از اشیاء گوناگون میبینیم ماهیت و چیستی آنهاست نه هستی آنها.
۲- هستی غیب است و دیدنی نیست
۳- ما همواره هستی را در قالب چیستی که ظاهر و پیداست ملاحظه میکنیم
۴- آنچه غلط و نادرست است این است که ماهیات یا چیستیها را هستی پنداشته و گمان میشود قول به وحدت وجود قول به وحدت اشیاء با خداوند است.