پرسمان ذهن و خیال (صدر- فواد)

پرسمان ذهن و خیال (صدر- فواد)

این وبلاگ درباره مسائل انسانی باتکیه برعرفان و آیین قرآن گفتگو می نماید
پرسمان ذهن و خیال (صدر- فواد)

پرسمان ذهن و خیال (صدر- فواد)

این وبلاگ درباره مسائل انسانی باتکیه برعرفان و آیین قرآن گفتگو می نماید

پروسه و مراحل ایمان

در واکاوی درون خویش  خواستم مفهوم و حقیقت ایمان را جستجو نموده و برای دیگران توضیح دهم.

در جوانی و دوره دبیرستان  سالهای 50 الی 57شمسی دوستان مختلفی داشتم  گاهی در مورد مسائل  سیاسی و گاهی درباره مسائل ایمانی با هم صحبت می کردیم . روزی در پارک شهر برای امتحانات نهایی  مشغول مطالعه بودم  .دوستی که زیاد مذهبی نبود از من درباره خدا سوال کرد .به او گفتم خالق هستی خداست او گفت که هستی  خالق ندارد . فلاسفه گفته اند هستی همیشه بوده است و همیشه خواهد بود . حتی گفت ابتدای هستی را نمی دانیم ولی میدانیم که اول پروتون بوده است بعد نوترون  پدید آمده است و بعد هم ستارگان بزرگ چون خورشید وطی فعل و انفعال در ستارگان  هیدروژن  درست شده است  همینطور سلسله وار عناصر دیگر پدید آمدند . هلیوم از هیدروژن و کربن و اکسیژن و ازت و ..................... و  همه عناصر پدید آمدند. نیازی به خدا نداشتند  و با پدید آمدن اکسیژن و هیدروژن آب بوجود آمده است  پس از آن بارش  بارانهای شدیدبر روی کرات من جمله  زمین  موجب شد  طی سالهای متمادی  برای کره زمین پوسته بیرونی تشکیل شده است وهسته زمین گداخته از فلزهای سنگین مثل آهن و .....تشکیل شود و طبقات  داخل آن هم چنان داغ و سوزان است و حاوی معادن بسیار متنوع می باشد .

اطلاعات او برایم خیلی جالب و عجیب بود اما خودم را نباختم و به او گفتم به هر حال ابتدای این عالم  خلقت و قدرت خداست شاید این مراحل را هم خدا ترتیب داده است. شنیده بودم فیلسوفی این جهان را به ساعتی تشبیه کرده است که خدا ساخته و کوکش کرده است بقیه مسیر را خود ساعت  می رود.

بعد پیش خودم فکر کردم اگر حرف او (نظریه های علمی ) درست باشد و خدایی نباشد آیا من تسلیم علم می شوم یا دوباره بر مسائل دینی آباء اجدادی خویش  پافشاری می کنم. پیش خود گفتم من حتما تسلیم حق خواهم شد . منظورم این است که برای من شکل اعتقادات و آئین موروثی مهم نبود.

در آن زمان بیشتر دانشجویان چپ و مارکسیست بودند  یا مجاهدین خلق  و من قبل از اینکه وارد دانشگاه بشوم سال(  1356  ) کتاب  ( اسلام دین ارکان طبیعت ) نوشته دکتر احمد رهسپار ( کریم رستگار ) را خواندم و به ایدئولوژی و مکتب اسلام در قرائت جدید آشنا شدم.


امروز درک من از اسلام و ایمان مغایرتی با علوم جدید ندارد و هیچ گاه علم و تکنولوژی مرا در دینم سست نکرده است .چون فطرت انسان خود ما را هدایت می کند و همیشه همراه انسان است.نظریه های دیگر نواندیشان دینی را خواندم و استفاده بردم ولی خلاصه آن ها هم همان (وجدان ) یا فطرت می باشد.

ولا تقف مالیس لک به علم ان السمع  والبصر والفواد کل اولئک کان عنه مسئولا -اسرا 17/36

توقف نکن برچیزی که علم نداری

فاقم وجهک لالدین حنیفا - فطرت الله التی فطرالناس علیها - لاتبدیل ........لخلق الله ذلک الدین القیم -ولکن اکثرالناس لایعلمون -سوره روم 30/30


روی بسوی فطرت خویش نما - فطرت خدا که همه انسان ها برآن فطرت خلق شده اند-این است دین اصل -ولیکن اکثر مردم نمی دانندصدق الله العلی العظیم

آیت الله علامه سید مرتضی  جزایری می فرماید دین همان اخلاق انسان کامل (محمد ابن عبدالله) می باشد اخلاق او از کودکی نمودار و راهنمای مردم بود.محمد امین او عملا به مردم امانت داری و برپیمان خویش بودن  و راستگویی و محبت را تعلیم داد بقیه فرع بوده است.


بعثت لاتم مکارم الاخلاق


برانگیخته شدم تا جریان مکارم اخلاق را تمام گردانم



الهام از توشیهیکو ایزوتسو - خلق مدام ویژگی خلق الهی است

در رابطه با متن پست (خلقت آدم خلیفه خدا برزمین) دیروز سوال این است آیا مذاکره خداوند متعال و ملئکه یکبار اتفاق افتاده است؟

احتمال داده میشود این مذاکره دائم است و خداوند رحمن و الرحیم دائم  بر زمین خلیفه می نهد وبه ملئکه می فرماید انی اعلم مالاتعلمون .

در پارگراف بعد آیات نازل شده در سوره بقره 2/31  می فرماید:

وعلم آدم الاسماء کلها    ثم عرضهم علی الملئکه فقال انبئونی باسماء هولاء  ان کنم صادقین قالو سبحانک لا علم لنا الا ماعلمتنا انک انت العلیم الحکیم

پروردگار به آدم اسماء را آموزش داد (در درونش قرار داد ) وبر ملئکه  اسماء را  عرضه داشت ( عرضه بیرونی نه درونی و ساختاری) ملئکه گفتند ما توان کسب اسماء را از بیرون   ( شاید از آدم ) را نداریم سبحانک لا علم لنا الا علمتنا (شاید خدا به ملئکه فرمود ) مظهر حکمت و علم من انسان و آدم است

امروز نیز علم الهی و حکمت الهی  در انسان متجلی شده و برانسان مکشوف میگردد  و  به اقرار خود ملئکه برآنها علم کلی  وارد نمی شود.

خداوند متشخص  -   معلم انسان بوده و هست و خواهد بودانسان با خداوند دائم در ارتباط است  میشود گفت این  ارتباط   ان لاین است چگونه خداوند غیر متشخص با انسان ارتباط دارد ما نباید تلاش کنیم ( معتقدین به خدای غیر متشخص ) فقط  از رابطه انسان و خدا تفسیری کشف کنیم و برداشت کنیم  (برای عموم عرضه کنیم ) بلکه همه انسان ها  خود باید تعلیم اسماء الهی را درک کنند همیشه و در همه حال این میسر است

در قرآن می فرماید سمع و بصر و فواد انسان برای پاسخ گویی مسئول هستند صدق الله العلی العظیم


حواس انسان و سیستم توجه در انسان  وجه ممیزه او درخلقت از موجودات ذی شعور دیگر است

زبان و بیان در انسان با سیستم توجه مربوط است



خداوند متشخص خالق است

کسانی که خداوند را غیر متشخص می دانند خلقت را چگونه  تعریف  می کنند کسانی که به خدا اعتقاد ندارند همه تظاهرات عالم را مادی فرض می کنند اول و آخر یعنی ماده اولیه خلقت قدم بوده است و هیچ گاه از بین نمی رود عالم حادث نیست .

اما در قرآن کریم داستان خلقت آدم این چنین است :

واذ قال ربک للملئکه انی جاعل فی الارض خلیفه  قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء ونحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون بقره 2/30

(طبق  معنی این آیه معلوم میشود خلقت ملئکه تقدم داشته است بر خلقت انسان)   یعنی خداوند باموجوداتی سخن می گوید که قبل از خلقت انسان حضور درهستی داشته اند به نام ملئکه و (روح) --احتمالا ملئکه موجودات بدون قدرت و بدون اراده اند آنها کارگزاران هستی در عالم اند --چون قبلا شاهد بودند موجوداتی که دارای قدرت هستند فساد هم می کنند و قتل هم می کنند لذا چون الان شنیدن خداوند خلیفه خلق و جعل می کند (جاعل فی الارض خلیفه) کسی را قرار خواهی داد که فساد و قتال می کند خداوند حرف آنان را رد نکرد ولی فرمود من چیزهایی می دانم که شما نمیدانید.

صفات خدا در قرآن

لازم است قبل از شمردن نام های خداوند بزرگ در قرآن  مقدمه ای در باره ماهیت  صفات خدا وندگاربدانیم.

به دو صفت انسان توجه کنیم یکی ثروت  و یکی علم

چنانچه ثروت خویش را به دیگران ببخشیم  از ثروت ما کسر میشود وچنانچه از علم خویش به دیگران بگوییم از علم ما چیزی کم نمی شود.

صفات خدا همه مانند علم است یعنی هرچه به دیگران کرم کند از ثروت او چیزی کم نمی شود.

صفت خدا ذاتی او هستند و همیشه همان قدر هستند نه اضافه میشوند و نه کسر می شوند.

در انسان احساس ها  انفعالی اند یعنی سیستم قلب در انسان از محیط تاثیر پذیرفته و مثلا فقیری را ببیند ناراحت میشودظلمی ببیند عصبانی میشود.

در مورد خدا احساس ها مانند ثروت به انسان تقدیم میشود رحم به انسان باعث دوری او از گناه و خطا میشود.

ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی نفس در انسان او را به انجام گناه فرمان میدهد مگر اینکه خدا به او رحم کند.

اگر خداوند غیرمتشخص باشد احساس ندارد ولی ما می بینیم در قرآن گفته میشود خداوند به ما و احساس ما پاسخ می دهد.

و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فالیستجیبوالی  فلیومنوابی لعلهم یرشدون

پروردگار به شما نزدیک است و به درخواست شما پاسخ میدهد وایمان شما را افزایش می دهدوشما را رشد میدهد


برترین کار خدا پرستاری انسان و کمک او برای رشد و استقلال او است پروردگار عالم رب العالمین است پروردگار همه جهانیان است

رب السموات واالارض

ارسال رسل و انزال کتب  هم از صفت لطف خدا است هم  از ربوبیت او است

ما باید هرروز در نماز از او بخواهیم

 اهدنالصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم والضالین

ما را به راه راست هدایت فرما اوبه ما نیروی شکر گزاری میدهد تا مانند کسانی که نعمت دارند راه را تا آخر بپیماییم

صدق الله اعلی العظیم






خدای متشخص و خدای غیرمتشخص

در پی تکفیر همه معتقدین به خدای غیر متشخص  استاد  حجت الله نیکویی   در (سایت فرهنگی نیلوفر)  اعم از روشنفکران  و  معتقدان به خدای  غیر متشخص اینجانب (عباس تسویری ) نظر خویش را اعلام میدارم تا حجتی باشد بر اینکه  گاهی انسان  حرف حق را از هر کسی  باید دریافت کند.

لازم است مقدمه ای برایتان بنویسم تا فرض دنیا های موازی را اثبات کنم.

اگر ما عکس خودمان را  خودمان  تلقی کنیم  یعنی  در عالم دو ضلعی که فقط  طول و عرض موجود است هستیم  و در صفحه قرار دارد ما وجود در صفحه خواهیم داشت  . اگر مجسمه ای از ما بسازند  ما در عالم سه بعدی طول و عرض و ارتفاع وجود داریم . چون ما حجم هم داریم .

حال اگر ما خودمان را علاوه بر جسم  دارای حیات فرض کنیم  در عالم وجود طبیعی  (عالم طبیعت ) حاضر هستیم.

 اگر انسان برای خود شعور خاصی قائل باشد (خود آگاهی ) پس در دنیای  خاصی ( با ویژگیهای  خاص ) حاضر است. مثلا عالم لاهوت و جبروت  که ارواح و ملئکه مقرب  در آن هستند و   ویژگی تجرد و ....  دارند.

به نظر من خدای مهربان که دارای صد نام ویژه در قرآن مجید است   ( هزار نام دعای جوشن کبیر) در عالم خاصی حضوردارد که برای ما قابل تصور هم نیست ولی  آن عالم که اشراف بر عالم  (ماده و مجردو...) دارد به هر صورت  سبب متشخص شدن خدای قرآن میشود البته نه خدای متشخص  انسان وار.............

به آیه زیر توجه کنید که خداوند قرآن به رسول الله  (محمد ابن عبدالله) می فرماید:

واذا سئلک عبادی عنی ف انی قریب  اجیب دعوه الداع  اذا دعان  فالیستیجیبوالی  و الیومنوابی لعلهم یرشدون      2/186سوره بقره

راست گفت خدای بزرگ و مهربان

اگر بندگان من از من سوال کنند  یعنی از نوع وجود من   یا  ارتباط با من  به آنها بگو من به آنها از رگ گردنشان نزدیک ترم هرگاه آنان بخواهند  آنان را اجابت می نمایم وسبب تقویت ایمانشان می شوم وآنان را رشد می دهم صدق الله العلی العظیم .

ما نمی دانیم کیفیت  ارتباط دنیای ما با خداوند چگونه  است آیا از طریق روح است ؟( او فرموده در خلقت انسان از روح خویش در او دمیده ام ) ولی به هر حال به خاطر غلبه و اشراف خدای متعال بر همه عوالم  ( قابل تصور و غیر قابل تصور  )  او به من نزدیک است خدا به همه نزدیک است و این تلقی از عالم الهی  براساس درک دنیا های موازی در فیزیک جدید است.


دکترکریم رستگار دو برنامه تلویزیونی دارد به نام   ( روح ) و  ( جهان آخرت )  (حدود چهار ساعت )  که منشا  الهام این  نظر برای من بوده است. البته نظر خود ایشان را در باره خدای متشخص  و غیر متشخص نمی دانم .


بشر امروز تلاش می کند تا دنیا را بشناسد و اعتقاداتش را  همرنگ  علم و ..........قرار دهد و این هیچ مغایرتی با  اعتقاد به انبیا ء وخدای قرآن  ندارد.



کانون توجه در انسان فواد است

شاید بدانیم  توجه داشتن چند جور است  توجه های  درونی و توجه  های  بیرونی 

توجه اختیاری و داوطلبانه    -  توجه اجباری و  هشدارانه

توجه با صدا و آژیر       توجه با رنگ و نور

توجه همراه با ترس      توجه همراه با آگاهی و پذیرش

توجه  با تهدید              توجه  با تشویق

توجه  با علائم قراردادی  (چراغ قرمز رانندگی )     توجه  به ایست سرباز در جنگ   ومنطقه مین گذاری

توجه به عدم لمس سیم برق            توجه به دره و منطقه سقوط                  توجه به نخوردن قرص سمی

توجه به آتش و دمای بالا                 توجه به سرما  و دمای   فریز کننده

توجه   به احترام   مردم  (شهرت)     توجه  به بی احترامی مردم (بایکوت )

توجه به زیبایی و تناسب اندام         توجه به بیماری و عقبه آن

توجه   به شکوه پیروزی  و  جلال جبروت  و حشمت وجاه        توجه به  شکست و سرشکستگی

توجه  به افتخارات   و ستایش دیگران       توجه  به لعن و نفرین دیگران

توجه   به متن      توجه به حاشیه

توجه  به قدرت   توجه  به  صداقت  توجه  به امانتداری   توجه  به ارزش ها

توجه به ثروت و زورمداری  و فریبکاری    توجه به سلامت روان و  نرفتن زیر سلطه و راستگویی

توجه به رضایت مادر رضایت پدر  رضایت  دیگران

توجه به  رضایت  خدا  رضایت  حق و  رضایت  وجدان


توجه با منیت و طمع و غرض      و ریا               توجه  با اخلاص  و بی قصد و غرض


دقت کنیم  پیامبران  با فواد مردم کار داشتن و به آنها برای گناه کردن  هشدار می دادند

هدف آنان نهادینه کردن   تقوی  در وجود انسان است

در قرآن گفته شده است گوش ها و سمع (شنیدن ) و  چشم ها و بصر ( دیدن ها)  و افئده و  فواد  توجه شما   مسئولند

در آینده از آنها سوال می شود      چون    آنان     (قادرند بر اعمال خویش)


غفلت و بی توجهی در انسان موجب  حرمان و مورد تجاوز قرار گرفتن است


غفلت از درد مندان و گرسنگان  دور شدن از فطرت و بی دینی است

ارایت الذی  یکذب بالدین    فذالک الذی  یدع  الیتیم و لا یحض علی طعام المسکین  فویل  للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون الذین هم یرائون و یمنعون الماعون





اسلام و مسلمانی یک صفت و مقام درانسان است

علامه سید مرتضی جزایری میگوید اسلام در انسان یک اسم نیست یک صفت است.

در شرح این عبارت باید دقیقا بدانیم اسم چیست  یادم می آید معلم انگلیسی ما می گفت وقتی یک عبارت انگلیسی را می خوانید جهت ادراک معنی آن فقط احتیاج دارید معانی صفت ها و افعال را بدانید بقیه عبارت اسم اشخاص اسم مکان و اسم زمان و قید و..... است معنی ندارند و مشترک هستند  وقتی شما صفت ها را بیاموزید و معنی افعال را بدانید باتوجه به اینکه افعال در فرم حال و گذشته و ماضی بعید .... هستندشما افعال را در سه شکل باید حفظ باشید.جمله را می فهمید.

من برای اینکه فرق حال و  صفت را بگویم چند مثال می آورم .

در یک محلی برادر یکی از دختران محل دزدی کرده بود  کسی به من گفت این دختر خواهر دزد است من دیدم دختر فرد باشخصیتی است به دوستم گفتم خواهر دزد معنی ندارد ! این حالت پیش آمده برای برادرش نمی تواند به او انتقال یابد.

پس خواهر دزد معنی ندارد و غلط است ! ولی اگر خانواده ای بشناسیم که مسیحی هستند می توانیم بگوییم این دختر مسیحی است چون برادر آلبرت دوست مسیحی ما است . البته دین اسمی هم یک صفت ذاتی نیست .

انسان بودن یک صفت ذاتی است اگر فرزند انسانی را ببینیم خواهیم گفت او انسان است زیرا صفت انسانی به فرزندان انتقال می یابد.

افرادی در قدیم فتوی دادند کافر ها نجس اند اما آیت الله منتظری و صانعی و ........ گفتند که نجس بودن نمی تواند باطنی باشد همه انسان ها پاک هستند.

انسان بماهو انسان

این صحیح نیست که کسی نجس باشد و با گفتن لااله الا الله  برای همیشه پاک شود. باید در او تغییرات اخلاقی پدید آید.

صفتی در انسان هست که می گویند او تسلیم حق است تسلیم واقعیت ها است.

  ما میدانیم از بلندی نباید سقوط کنیم نباید به برق دست بزنیم نباید مواد شیمیایی مسموم کننده بخوریم  نباید زیر بار بسیار سنگینی برویم نباید درمحیط آلوده به میکروب واد شویم چون نتیجه همه موارد فوق مرگ است

برعکس ما باید غذا بخوریم آب بنوشیم حمام برویم  به اندازه کافی بخوابیم و در مریضی به دکتر رفته و دارو بخوریم با فرد دیوانه و خطرناک سر بسر نگذاریم


خلاصه وجود ما باید تسلیم واقعیت ها و نیاز های حقیقی ما باشد

مسلمان کسی است که گوش به فرمان فطرت خویش باشد ما شیرینی را دوست داریم و از تلخی پرهیز می نماییم کسی به ما یاد نداده است

خلاصه انسان حالت هایی دارد ربطی به وجودش ندارد رکوع سجود ...نماز هر کسی می تواند این حالت ها را داشته باشد شمر و یزید و معاویه .......هم نماز می خواندند آیا آنها مسلمان بودند ؟ هرگز

مهم صفت مسلمانی است که در انسان اخلاق مدار و فطرت مدار است

مسلمان کسی است که دیگران از دست و زبان او در امان باشند.

او باید راستگو  باشد  امانتدارباشد   و  عهد شکن نباشد قول الکی ندهد قدردان مادر و پدر و ذوالحقوق باشد

انسان باشد رحم داشته باشد بدترین صفت بی رحمی است اول باید به خودمان رحم کنیم




راز هایی عجیب در دل بعضی جمله ها

قانونی در اخلاق نظری هست معروف به قانون طلایی  

 گویند <  هرچه بر خود نپسندی بر دیگران هم نپسند >  یعنی اگر دوست نداری در باره تو قضاوت کنند تو نیز برای دیگران قضاوت نکن

کسی می گفت برعکس این جمله نیز درست است   رفتاری  که برای خودت می خواهی  برای دیگران همان گونه رفتار کن  مثلا دوست داری جنسی خریداری کنی آن را دقیق وزن کنند  تو هم زمانی که برای دیگران کالایی را وزن می کنی دقیق وزن کن 

جمله ای هست که گفتند (حدیث )  وقتی خود را با آب  شستشو  می کنی مقداری از آن آب بنوش   بنظر حرف  مهمی نیست ولی شاید منظور آن باشد که با آبی خود را شستشو کن که تمیز و قابل خوردن باشد ( پاستوریزه باشد ) شاید این حرف مربوط به 1400سال قبل است که بحث پاستوریزه و میکروب مطرح نبوده است

دقت زیاد در این جمله ما را به معنی بزرگتری رهنمون می نماید

درقدیم  (1340) همین تهران خودمان  کوچه ها و گذر گاه ها  تاریک  باریک و   پر از چاله چوله بود هنوز آسفالت نیامده بود  باران هم که می بارید  آنقدر گل بود که امکان عبور نبود کفش های لاستیکی بود (گالش )  که روی کفش های معمولی می پوشیدن  تا در هنگام عبور از کوچه  در گل نمانند

آن روزها   بهترین توصیه و احسان نذر شمع بود وبا شمع روشن کردن کوچه ها قابل عبور می شد و  ثواب بزرگی بود 

بعدها کم کم برق آمد شاید در هر کوچه یکی دونفر برق داشتند برق گران بود اعیان برای لطف به دیگران  چراغی  (لامپ)  دم درب کوچه  روشن می نمودند

همه می دانیم   که چشم عضو بسیار مهمی است   ولی اگر  در محیط  ما و پیرامون افراد  نور نباشد کارکرد چشم  ناقص می شود 

عادت به نور و تاریکی موضوع خیلی عمیقی است  چون مردمک چشم  در هنگام   کم نوری   با محیط عادت می کند  و انسان را در هر سطحی از نور بینا می سازد

   در قرآن کریم آیه ای است که می فرماید:

ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریتهما قره عین واجعلنا للمتقین اماما          خدایا همسر ما و فرزندان مارا     نور چشم      ما قرار ده و  متقین را امام ما قرار ده آمین


انالحسین مصباح الهدی و سفینه النجات         امام حسین چراغ معنوی و کشتی معنوی نجات ما است





اصول دین

از کودکی که در مدرسه جعفری اسلامی درس می خواندم به ما یاد دادند دین چند اصل دارد که هرکس باید استدلالی آن را بداند و اصول مذهب را هم باید استدلالی فرا گرفت  ( توحید نبوت و معاد)   اصول دین  و   عدل و امامت ( اصول مذهب ) بود 

بعضی ها فکر می کنند توحید یعنی اینکه انسان برای خویش وجود خدا را اثبات کند و لزوم نبوت را از آدم تا خاتم  بپذیرد و قبول معاد را نیز هر کس باید استدلالی بداند و قابل تقلید نیست

من شنیدم یکی از علمای تراز اول و از مراجع نامدار گفته است هر کس خدا و معاد را قبول داشته باشد مسلمان است

شخصی به نام استاد حجت الله نیکوئی در سایت  فرهنگی نیلوفر(آیا اسلام ذات دارد ) به آدرس     /www.neeloofar.org       طی چهار نوارسخنرانی  به عنوان متولی اسلام و جمهوری اسلامی از همه روشنفکران درخواست کرده بیایید اقرار به اسلام کنید وگرنه ما شما را خارج از دین می دانیم هم مصطفی ملکیان هم دکتر سروش و ........را نام می برد و تکفیر می کند و می گوید چند روز وقت دارید تا بگویید نبوت و قرآن کلام الله را قبول دارم و باید تاکید کنید که معاد مورد قبول من جسمانی است و خدا یک موجود متشخص انسان وار است که دارای حیات و علم و قدرت است

من از سوابق علمی و حوزوی اش اطلاع ندارم ولی به نظر می رسد داعیه شناخت اسلام راستین و ناب محمدی را دارد

من از ایشان سوال می نمایم آیا قبول دارید که انسان باید خودش استدلالی اصول دین و مذهب را بفهمد و بداند؟

شخصی نزد پیامبر اسلام آمد و کسی داشت آیه        ومن یعمل مثقال ذره خیرا یره    و من یعمل مثقال ذره شرا یره     را می خواند باشنیدن آن اعرابی گفت خیرا یره ؟شرا یرا؟

و بسیار با احساس گفت این مطلب عالی است و رفت پیامبر فرمود     فقه اعرابی      یعنی او دقیق دریافت آیه را و ایمان آورد

منظورمن  این است که همه برای ایمانشان   صغری کبری     ندارند

به نظرم کسی که می خواهد بادیگران گفتگو کند باید با متانت بیشتری آغاز کند و هل من مبارز طلبی فایده ندارد

ما دنیارا با پیش فرض های زیادی می شناسیم هرکسی باید خودش را قانع کند و بعد در آیات و فهم آن  اقدام کند

خدای رحمن و رحیم  در قرآن از همه بیشتر معرفی شده است حتما پیش فرض قرآن و آغاز همه سور است




نظریه علامه سید مرتضی جزایری جمع آوری قرآن

استاد جزایری در سخنرانی های تفسیر قرآن که حدود دویست نوار میباشد مباحث گوناگون و بدیعی را طرح می نماید

اول اینکه با صرف گفتن شهادتین و اقرار لسانی  کسی  مسلمان نمی شود  شخص مسلمان باید اخلاقیاتش تغییر کند و کار خوب کند از کارهای بد دوری کند

آیا یک بت پرست با اخلاق بهتر است یا یک گوینده شهادتین  ودروغگو و حسود و بی رحم؟ البته کسی که اخلاق دارد به مسلمانی نزدیک تر است اگر بت پرست باشد

دوم اینکه قرآن فعلی غرضا و عمدا به شکل فعلی جمع آوری شده است تا مطلب بالا فهمیده نشود یعنی به جای تحریف و تقطیع قرآن جمع آوری جهت دار و غلط شده است

علمت نفس ما قدمت و اخرت ..... و للله ما فی السموات و ما فی الارض ....لیجزی الذین اسائوابما عملواو یجزی الذین احسنوا

ان یتبعون الا الظن و ما تهوی الانفس ....ولقد جائهم من ربهم الهدی...ام للانسان ما تمنی  فلله وللاخره  والاولی

منافقین وقتی دیدند مسیر حرکت دعوت پیامبر  پیشرفت دارد آمدند و گفتند چرا ما از این قدرت بی نصیب مانیم و ابوسفیان و معاویه و دیگران اظهار اسلام نمودند

تا بر موج سوار شوند و بهره برداری های دنیوی کنند وبرنامه ازدواج ها برای پیامبر پیش آوردند و فامیل های پیامبر به جان این مکتب افتادند

ایشان میگویند اگر امیرالمومنین چند ماه بیشتر زنده بود حتما با معاویه چنانچه امام حسن صلح کرد صلح می نمود یعنی نمیشود سوال کرد چرا علی (ع) تسلیم خواسته آنها شد زیرا او دقیقا دنبال منویات رسول الله بود اینکه دین حقیقی باید تقویت شود نه دین رسمی و شعاری